عشق چيست؟
زندگي پازلي است كه اگر آن را درست كني جايزه اش مرگ است .
مدت عشق از نگاه پر شرابت میکشم
ناز چندین ساله چشم خمارت میکشم
تا نفس باقیست اینجا انتظارت میکشم
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه دردیم
با هم لحظه ها را گریه کردیم
ما در صدای بی صدای گریه بودیم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم
شاید در این راه اگر با هم بمانیم
وقت رسیدن شعر خوشبختی بخونیم
در این دنیا نکردم من گناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی
اگر اینک نگاهی شد گناهی مجازاتم بکن هر طور که خواهی
در این دنیا من او را می پرستم هم او را هم خدا را می پرستم
تمام مردمان یکتا پرستند ولیکن من دو تا را می پرست
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای ما نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دستهای تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
اگر من شاعرم شعرم تو هستی اگر من عاشقم عشقم تو هستی
اگر من یک کتاب کهنه هستم بدان زیباترین برگش تو هستی

فقط اسمی به جا مانده
از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالیست
قلبم خشکیده در دستم
گره افتاده در دستم
به خود کرده گرفتارم

چون نامه ی اعمال ما به هم پیچیدند بردند و به میزان اعمال سنجیدند
بیش از همه کس گناه من بود من را به محبت تو بخشیدند

خداوندا مگذار آنچه را که حق میدانم به خاطر آنچه که بد میدانم کتمان کنم

نگاهم کردی
پنداشتم که دوستم داشتی
نگاهم کردی
صد ها شور و عشق در نگاهت بود
نگاهم کردی
ولی بعد ها فهمیدم که تو فقط نگاهم کردی

محفل ساکت غم خوردن نیست
حصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش جاری شدن است
از تماشاگه اغار حیات تا بدان انجا که خدا میداند

ارزویم این است نتراود اشک از چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی
عاشق انکه تو را میخواهد و به لبخند تو از خویش رها میگردد
و تو را دوست بدارد
به همان اندازه که
دلت میخواهد

آسمان می بارد گل میمیرد
تو نه اسمان باش نه گل
زمین باش تا اسمان برای تو ببارد و گل برای تو بمیرد


.jpg)
گفتم خرابت ميشوم گفتي تو ابادي مگر
گفتم ندادي دل به من گفتي تو جان دادي مگر
گفتم ز كويت ميروم گفتي تو ازادي مگر
گفتم فراموشم مكن گفتي تو دريايي مگر
گرمي سلامم آتش خاطره هاست
پذيرا باش گر چه ميان ما فاصله هاست
هميشه سعي كن دليل شاديه كسي باشي نه شريك شاديه
كسي
و هميشه سعي كن شريك غم كسي باشي نه دليل غم كسي
خواستم خودمو قول بزنم. همه خاطراتو يه گوشه انداختمو گفتم:
فراموش.
اما ته قلبم يه چيزي خنديدو گفت: فراموش
روزي به ميخانه رفتم تا در غم يار شرابي بنوشم
در آنجا قناري را ديدم و به صاحبش گفتم: فروشيه
صاحبش گفت:نه.نا سلامتي هر كسي كه رفيقشو نميفروشه.
یاد می آورد زمانی را که می توانست اما نخواست
ستاره ی بخت هیچ کس شوم نیست این مائیم که آسمان را بد تعبیر میکنیم
سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گلها هدیه می بخشد به آن مهراب
پاکش آرزو کردم برایت خوب دیدن خوب بودن خوب ماندن را
دستهایت را زیر باران بگیر باران دستهای خون آلوده ات را خواهد شست بگو
کدامین باران است که خونابه ی قلبهای شکسته را می شوید؟
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیری تند تر
بدود تا طعمه ی او نشود و شیری که میداند باید از آهویی تند تر بدود تا گرسنه
نماند مهم نیست که شیر باشی یا آهو با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده ی
دویدن باش
برای کشف اقیانوس های جدید باید شهامت ترکه ساحل آرامه خود را داشته
باشید این جهان جهانه تغییر است نه تقدیر
اي كاش روح بودم تا به جهاني ديگر پر مي كشيدم
اي كاش كتابي بودم با گفته ها و نكته هايش
اي كاش درختي بودم با برگهاي سبزش
اي كاش دريايي بودم با قطره هاي آبيش
و
اي كاش نوري بودم عظيم به وسعت تنهايي تو
زندگي رنگ غروب داشت تو برام طلوع كشيدي
من به انتها رسيدم تو برام شروع كشيدي
دستامو گرفتي و من دوباره اميد رو ديدم
روي گلبرگاي شب بو نقش خوشبختي كشيدم
فاصله بين من و تو هفت تا آسمون نگاه بود
قلب من مثل هميشه بعد تو چه بي پناه بود
حالا تو هستي تو كنارم با يه آسمون ستاره
قصه ي عشق من و تو ديگه انتها نداره
زندگي يك بازي درد آور است
زندگي يك اول بي آخر است
زندگي كرديم و اما باختيم
كاخ خود را روي دريا ساختيم
درك بايد كرد ابن اندوه را
بر كمر بايد كشيد اين كوه را
زندگي كرديم و اما باختيم
كاخ خود را روي دريا ساختيم
خوشبختي چيزي نيست كه انتظار آن را كشيد
خوشبختي درك لحظه لحظه عمر است و لذت بردن از اين لحظات
اغلب ما يا حسرت روزهاي گذشتهي عمر را مي خوريم و يا
در انتظار روزهاي آينده هستيم و هميشه از حال غافليم .
چون جمعه ی پاییز دلم میمیرد
دیروز به چشمان تو گفتم که برو
چشم های خیس خود را باز تر میکنم
عاشقت بودم تو هم مست دو چشمایه ترم
عاقبت از دوریت بر سینه خنجر میزنم
ای کاش تنهایی از تو یاد میگرفت و تنهایم می گذاشت و
کاش تو از تنهایی یاد می گرفت و تنهایم نمی گذاشتی
دستامون تو دست هم بود به چیزی فکر نمی کردیم
ت
وی اون باغ امید به زندگی می خندیدیم لای اون برگای زرد یواشکی می رقصیدیم
ای خدا کاش دوباره من و عشقم توی اون باغ امید لای اون برگای زرد به زندگی می
خندیدیم ![]()
![]()
فکر نکن بهت میگم دوست دارم یه عادته به خدا حقیقته
فکر نکن عاشق شدن حماقته به خدا لیاقته
فکر نکن وقتی میری دل راحته به خدا یه غربته
یه روزی نخی که تو شمع بود از شمع پرسید : چرا وقتی می سوزم تو اب
میشی؟
شمع گفت؟ وقتی می بینی یکی که تو قلبته داره میسوزه مگه میتونی گریه
نکنی؟
![]()
اما من ميگم خوبه . مي دوني چرا؟ چون هيچ كس نمي تونه اشكاتو ببينه.
دوست اگر دور شود خاطره اش ميماند![]()
پرسيدم عشق چيست؟ گفت اتش است. گفتم مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه
در آن سوخته ام

پس بدون دليل دوستت دارم
ولي اگه ديوارو به پل ترجيح بدي سخت تر به عشقت ميرسي و در نتيجه بيشتر عاشقش مي موني
| Design By : Pars Skin |



































دست به دعا بودن يعني اين.
كي ميگه گربه نمي تونه عاشق شه؟